قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

769

تاريخ الفي ( فارسى )

سپهر ولايت را ماهى و مسند امامت را شاهى . هركه امروز روى از تو بگرداند فردا به كدام ديده در روى تو نگريستن تواند ؟ يابن رسول اللّه ، ما به چه حجت دست اعتصام از دامن والاى تو باز داريم ؟ ما به حقيقت تو را شناخته‌ايم و لواى هوادارى تو بر سر ميدان مخالفت برافراخته‌ايم و رسم بىوفايى را برانداخته‌ايم . اگر تو آستين ملال برفشانى ، يا دامن صحبت از ما در چينى ، ما دست از تو برنداريم . و اگر از در برانى از ديوار برآييم . القصّه ؛ مواليان و شيعيان در اثناء اين سخن مىگريستند و امام حسين ، عليه السّلام ، نيز مىگريست و ايشان را دعاى خير مىگفت . امّا ابن زياد جاسوسى به مكّه فرستاده بود كه چون حسين بيرون آيد و متوجّه كوفه شود مرا خبر كن . در اين وقت جاسوس در رسيد و خبر رسانيد كه شانزده روز است كه حسين از مكّه بيرون آمده و امروز در قبيلهء بنى سكون است . پسر زياد چون اين خبر شنيد ، حرّ بن يزيد الرياحى را با هزار سوار فرستاد كه به هر وجه باشد حسين را به كوفه رساند و نگذارد كه به طرف ديگر بيرون رود . حرّ راه باديه پيش گرفت و حسين را مىطلبيد . و امام حسين ، عليه السّلام ، از آن قبيله بيرون آمده روى به كوفه مىرفت كه شخصى از بنى عكرمه او را پيش آمد . امام حسين او را از حال كوفيان پرسيد . آن كس گفت : يابن رسول اللّه ، ابن زياد به طلب تو لشكرها در باديه سرگردان كرده و از قادسيّه تا عذيب « 1 » همهء صحرا را سپاه فروگرفته و انتظار تو مىكشند . مصلحت آن است كه مراجعت نمايى . به خدا قسم كه نمىروى تو مگر به جانب نيزه‌ها و شمشيرهاى ايشان . يقين شناس كه بر اقوال و افعال كوفيان اعتمادى نيست ، بلكه اكثر آنها كه بر دست پسر عمّت در جريدهء بيعت آمده بودند حالا در ملازمت ابن زياد با لشكر شام اتّفاق كرده‌اند . امام حسين ، عليه السّلام ، فرمود : حقّ سبحانه و تعالى ، تو را جزاى خير دهد كه تو شرط نصيحت به جاى آوردى . پس امام از او درگذشت و مىرفت تا به منزل شراف « 2 » رسيد . شب آنجا توقّف فرموده على الصّباح از آنجا روان شد . چون آفتاب به وسط السّماء رسيد لشكر حرّ را ديد كه در آن صحرا فرود آمده بودند و در سايه‌هاى اسبان خود نشسته . چون سياهى سپاه امام حسين را ديدند سوار شده در پيش راه ايشان صف بركشيدند « 3 » . امام حسين ، عليه السّلام ، كس فرستاد كه : مهتر اين لشكر كيست ؟ حرّ بن يزيد الرّياحى پيش آمد و نام و نسب خود را بگفت . امام حسين ، عليه السّلام ، فرمود : اى حرّ ! به يارى ما آمده‌اى يا به حرب ما ؟ حرّ گفت : به

--> ( 1 ) . عذيب : نام آبى است ميان قادسيه و مغيثه ؛ - معجم البلدان ، ج 6 ، ص 131 . عذيب يعنى آب شيرين و گوارا . ( 2 ) . هر سه نسخه : سراب . از آبهاى معروف ميان مكّه و كوفه است . ( 3 ) . محلّ تلاقى سپاه امام ( ع ) با سپاه هزار نفرى حرّ بن يزيد در محلّى بود به نام ذوحسم ، از مضافات شراف .